داستان درباره یك كوهنورد است كه میخواست از بلندترین كوه ها بالا برود . او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز كرد ولی از آن جا كه افتخار كار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از كوه بالا برود .
شب بلندهای كوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سایه بود اصلاً دید نداشت و ابر روی ماه وستاره های را پوشانده بود .
همانطور كه از كوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله كوه پایش لیز خورد و در حالی كه به سرعت سقوط می كرد از كوه پرت شد . در حال سقوط فقط لكه های سیاهی را در مقابل چشمایش می دید و احساس وحشتناك مكیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت هم چنان سقوط می كرد و در آن لحظات ترس عظیم ، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد .
اكنون فكر می كرد مرگ چه قدر به او نزدیك است .
ناگهان احساس كرد كه طناب به درو كمرش محكم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سكون برایش چاره ای نماند جز آن كه فریاد بكشد "خدایا كمكم كن "
ناگهان صدای پر طنینی كه از آسمان شنیده می شد جواب داد " از من چه می خواهی ؟" ای خدا نجاتم بده! واقعاً باور داری كه من می توانم تو را نجات بدهم ؟ البته كه باور دارم اگر باور داری طناب را كه به كمرت بسته است پاره كن .
یك لحظه سكوت و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد . گروه نجات می گویند كه روز بعد یك كوهنورد یخ زده را مرده پیدا كردند . بدنش از یك طناب آویزان بود و با دست های محكم طناب را گرفته بود و او فقط یك متر با زمین فاصله داشت .
در زمان های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می كرد كه وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت.
روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آنها گفت:
"احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم كه حال مرا یكسان نگاه دارد. روی نگین این انگشتر باید شعاری حك شده باشد كه وقتی ناراحت هستم مرا خوشحال كند و در عین حال هنگامی كه خوشحال هستم و به این شعار نگاه می كنم، مرا غمگین سازد."
وزیران خردمند همگی به فكر فرو رفتند و شروع به مشورت با یكدیگر كردند. در نهایت تصمیم گرفتند انگشتری برای پادشاه بسازند كه بر روی نگین آن این شعار حك شده باشد: "این نیز بگذرد".
با انديشه ی آشفته دانش آموختن در گردباد آتش افروختن است .
به ارزش واقعي خويش آگاه شويد تا هرگز فنا نشويد.
ثروت حقيقي يك ملت، نه در اندوخته طلا و نقره اش ، كه در دانش ، حكمت و درستكاري فرزندان آن ملت است.
والاترين درسي كه مسير زندگي بشريت را تغيير داد، افكار و ايده هاي آن انساني بود كه نبوغش ، او را از محيط متمايز مي ساخت.
مرا از خردي كه نمي گريد، فلسفه اي كه نمي خندد و عظمتي كه در برابر كودكان سر فرود نمي آورد دور كنيد.
خرد را نه در واژه ، كه در مفهوم واژگان بايد جست.
آنچه كه از مايملك خود مي بخشيد، با ارزش و گرانقدر نيست . بخشش واقعي هنگامي است كه از وجود خويش ايثار كنيد.
شايد بتوانيد دست و پاي مرا به غُل و زنجير كشيد و يا مرا به زنداني تاريك بيافكنيد، ولي نمي توانيد افكار آزاد مرا به اسارت در آوريد.
با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت كنيد كه چشم هايشان، چهره ساليان را ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است.
هيچكس نمي تواند نكته اي را بر شما آشكار سازد، مگر آنچه كه از قبل در طليعه ناخودآگاه معرفت تان قرار داشته است.
آموختن، تنها سرمايه اي است كه ستمكاران نمي توانند به يغما برند.
انسانٍ فرزانه، با مشعل دانش و حكمت پيش رفته و روشنگر راه بشريت خواهد شد.
با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید که سر بلند جاوید شوید تا آخر عمر تکیه به اربـاب کنید
دوستان عزیزم سلام:
این پست با دیگر پستها کمی متفاوت است.![]()
من برای این پست خیلی زحمت کشیدم و تمام تلاشم را کردم تا این پست را برای شما آماده کنم.
هر چند که میدونم هیچ کدوم از شما وقت نمی کنید این پست را کامل بخونه ولی امیدوارم این پست برای عده ای از دوستانی که کار تحقیقی می کنند و یا اطلاعات بیشتری نیاز دارند مفید باشد.![]()
راستی حجم این پست بالاست برای این که وبلاگ راحتر لود بشه مطالب را در یک وبلاگ دیگه گذاشتم.
از شما دوستان عزیز می خواهم که نظرات خود را همینجا بگذارید.
التماس دعا

کوتاهترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن فاصله بین زانوهایت تا زمین است کسی که در برابر خداوند زانو بزند در مقابل هر مشکلی می تواند بایستد.![]()
جوانه بزن...
دو بذ در خاک حاصل خیز با هم صحبت می کردند.
بذر اولی گفت:من می خواهم رشد کنم می خواهم ریشه هایم را به اعماق خاک بفرستم وجوانه هایم را از پوسته زمین خارج کنم وبه اوج آسمان برسم.می خواهم غنچه های لطیفم را مثل چترهای نوید بخش بهار باز کنم...می خواهم گرمای خورشید را روی صورتم احساس کنم ولطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگهایم.واین چنین او رشد کرد.
بذر دومی گفت:من می ترسم.اگر ریشه هایم را به اعماق زمین بفرستم،نمی دانم در آن تاریکی زیر زمین چه اتفاقی برایم خواهد افتاد.اگر بخواهم راهم را از زیر پوسته سخت زمین باز کنم ممکن است جوانه های ظریفم آسیب ببینند.اگر غنچه های تازه ام را باز کنم وحلزونی آنها را بخورد چه کنم؟واگر کودکی شکوفه هایم را بچیند چه بر سرم می آید؟ نه.... بهتراست صبرکنم واین چنین اوصبر کرد.
در بهار یک مرغ که در آن حوالی در جستجوی غذا بود،بذر دومی را پیدا کرد و خورد.
پروردگارا ، مرا با كيفر خود ادب مكن و به بند تدبيرت گرفتار مدار. خدايا ، از كجا براي خويش خير بدست آورم؟ حال آنكه جز در نزد تو يافت نشود و از كجا راه نجاتي يابم؟ در حال كه رهايي جز با كمك تو ميسر نگردد. نه آن كس كه نيكي كند از ياري و رحمتت بي نياز است و نه آن كس كه بدي نمايد و به تو جسارت ورزد و خشنودي تو را نخواهد از ميدان قدرت تو خارج مي شود .
اي خداي من! اي خداي من!...![]()

شخصي با احترام نزد بهلول آمد واز او راهي را براي كسب سودي كلان در خواست كرد . بهلول نيز وي را راهنمايي كرد و گفت :مقدار زيادي آهن بخر و بعد از چند ماه بفروش . با گذشت زمان قيمت آهن رو به رشد رفت وفرد با فروش آنها سود زيادي كرد. دوستش از وي راز موفقيّت د شدنش را پرسيد و وي دوستش را نزد بهلول فرستاد و گفت:از او كمك گرفته ام .
آن مرد كه بهلول را فردي نادان مي پنداشت خطاب به وي گفت : بهلول ديوانه بيا كه كارت دارم. بهلول از خانه اش بيرون آمد ،مرد گفت : بهلول ديوانه كاري كن تا من هم ثروتمند شوم . بهلول در جواب او گفت : تا جايي كه ميتواني پياز بخر و انبار كن وبعد از چند ماه بفروش . مرد به گفته ي بهلول عمل كرده وبعد از چند ماه براي فروش پيازها به انبار سر زد و متو جه شد تمام پيازها گنديده وفاسد شده است ، ناراحت و عصباني به خانه ي بهلول رفت و فرياد كشيد بهلول ديوانه كجايي. بهلول خونسرد بيرون آمد و پرسيد چه شده؟مرد با عصبانيت گفت:تمام پيازها گنديده و به جاي سود ضرر كرده ام. بهلول كفت:خوب كه چه؟مرد گفت مگر تو مرا راهنمايي نكردي تمام كارهايي كه گفتي را انجام دهم به سود خوبي خواهم رسيد ولي اكنون ضرر كلاني كرده ام. بهلول در جواب گفت:تو مرا بهلول ديوانه خطاب ميكني چطور انتظار داري كه من تو را نصيحت عاقلانه كنم .
روزي هارون الرشيد به بهلول خطاب كرد : آيا مي خواهي خليفه باشي؟
بهلول گفت: دوست ندارم.
هارون گفت : چرا؟
بهلول پاسخ داد: براي اينكه من به چشم خود مرگ سه خليفه را ديده ام ولي خليفه تا به حال فوت دو بهلول را نديده است.
حكيمي مي گويد : دنيا سه روز است.
ديروز، كه ديگر برنگردد.
امروز، كه دوام ندارد.
فردا،كه حالش معلوم نيست، شايد به آن نرسي.
سلام برحسین و عباسش(ع)
سلام بر سجاد و سجده هایش
سلام بر علی اکبر و جوانیش
سلام بر نیمه شعبان و ظهور مولودش.
آغاز ماه شادی آل الله بر شیعیان
مبارک.

آیا امام حسین(ع) مجبور به شهادت بود؟و مراد از ((شاء)) در جمله(اِنّ الله شاءَ اَن یراکَ قتیلاً)چیشت؟
یکی از کسانی که پیشنهاد انصراف از سفر عراق به امام حسین(ع) داد،محمد حنیفه بود. امام(ع) در پاسخ بوی فرمود:
جدم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که به من فرمود:
اُخرُج فَاِنّ الله شاءَ اَن یراکَ قتیلاً....
((حسین حرکت کن! زیرا خدا خواسته است که تورا کشته ببیند.))
عده ای می گویند از سخنان حسین بن علی (ع) چنین استفاده می شود که حضرت مجبور به شهادت بود.چون مسئله شهادت برای امام حسین(ع) چیزی مطابق مقدّر ومشیّت و اراده خداوند بوده، که غیر قابل اجتناب است.بنابراین؛ اینگونه شهادت ارزشی نخواهد داشت! وقاتلین آن حضرت نیز نباید مورد ملامت و سرزنش و توبیخ قرار بگیرند! چون شهادت امام حسین(ع) بنابر اراده و مشیت خدا است ،و از اراده و اختیار حضرت خارج گردید. همانطور ،قاتلین آن حضرت هم مسلوب الاختیار بودند و مشیت خدا بر آن قرار گرفته بود! بعد از آن که ما معانی ((شاء))را متذکر شدیم جواب شبهه فوق داده خواهد شد.
در کلمه((شاء)) دو احتمال وجود دارد:
1-((شاء)) تکوینی است
اراده تکوینی خداوند از اختیار بندگان خارج است و اگر بر چیزی تعلق بگیرد باید انجام گردد. همه پدیده های جهان بر اساس اراده تکوینی خدا است مانند: خلقت آسمان و زمین و انسان و غیره.
بنابراین کشتن یا کشته شدن امام حسین(ع) مورد مشیت تکوینی خدا نبود.
2-((شاء)) تشریعی باشد
اراده تشریعی خدا عبارت است از این که : هرچیزی که در خیر و مصلحت باشد مورد امر، و هرچیزی که در آن مفسده و ضرر باشدمورد نهی قرار می دهد
، و این طور نیست که با اراده تشریعی خداوند، از اختیار انسان خارج باشد، بلکه ؛ انسان ها در انجام و یا ترک آن مختارند و خداوند هم انجام و ترک آن را در اختیار انسان ها قرار داده است. مثل نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد و غیره.
بعد از روشن شدن معنا و مفهوم((شاء)) باید بگوییم که امام حسین(ع)خود را مشمول دستورات الهی می دانست که به جهاد وبه دفاع دستور داده است و همچنی خود را مشمول دستورات الهی مبنی بر اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می دانست.
او می دانست که اگر در این زمان دست به قیام نزند باید فاتحه اسلام را خواند.
لذا می فرماید:((حالا که من مأمور اجرای امر به معروف و نهی از منکر هستم، اراده و مشیت خدا بر آنت تعلق گرفته است که من به شهادت برسم و اهل بیت من به اسارت بروند.))
لذا 9 آزادانه راه شهادت را برگزید و آزادانه در این راه قدم برداشت.
((ابا عبدالرحمان ! مگر نمی دانی که دنیا آنچنان بی ارزش و پست است که سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه و پاداش به شخص نا پاک و زنا کاری از بنی اسرائیل فرستاده می شود. عبدالله!مگر نمی دانی که بنی اسرائیل در اول صبح هفتاد پیامبر را به قتل می رساندند، سپس به کار و کسب روزانه خود مشغول می شدند که گویا کوچکترین جنایتی مرتکب نگردیده اند. و خداوند به آنان مدتی مهلت داد ولی بعداً آنان را عذاب کرد. پس پسر عُمر! از خدا بترس و دست از نصرت و یاری برندار.))
بعد از آن که عبدالله بن عُمر از پیشنهاد حود نتیجه ای نگرفت گفت:
((یا ابا عبدالله ! تو را به خدا می سپارم و با تو خدا حافظی می کنم زیرا تو در این سفر کشته خواهی شد.))
4- نامه ای که حسین بن علی (ع) از مکه برای برادرش محمد بن حنیفه و سایر افراد بنی هاشم نوشت گویای علم امام (ع) به شهادت است.
((بسم الله الرحمن الرحیم .من الحسین بن علی الی محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم .اما بعد فان من لحق بی استشهد و من تخلف لم یدرک الفتح. و السلام.))
به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن علی به محمد بن علی وافراد دیگر خاندان هاشم که در نزد وی هستند. اما بعد: هرک یک از شما در این سفر بر من ملحق گردد به شهادت نائل خواهد گردید،و هر یک از شما از همراهی با من خود داری ورزد به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت. والسلام.))
5- خطبه را که حسین بت علی (ع) در مکه برای خاندان بنی هاشم و شیعیان ایراد کرد دلالت بر علم و آگاهی حضرت به شهادت دارد.در آن خطبه معروف فرمود:
((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.))
(( مرگ برای انسانها نوشته شده است مانند گردن بند که لازمه گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف، و برای من قتلگاهی معین گردیده است که درندگان بیابانها (لشکریان کوفه) در سرزمینی در میان نواویس و کربلا اعضای مرا قطعه قطعه وشکم های گرسنه خود را سیر می کنندو. از این پیش آمدی که با قلم قضا نوشته شده است چاره و مفریّ نیست، ب آنچه خدا راضی است ما هم راضی و خوشنودیم.))
دوستان عزیز:
از آنجا که دوست دارم تعداد پستهای وبلاگ را بالا ببرم و به سولات بیشتری پاسخ دهم و چون خودم مطالب را تایپ می کنم و کسی هم کمکم نمی کنه بعضی از مطالب را خلاصه کردم از جمله این پست اگر احساس می کنید اطلاعات بیشری لازم دارید اعلام کنید تا براتون بذارم . (البته فقط بعضی پستها مثل این)
تازه اینجوری برام یه دل گرمی هم هست چون می فهمم حداقل یه نفر از مطالب استفاده کرده !
آیا حرکت امام از مدینه به سوی مکه و سپس کوفه،بر اساس یک طرح و از پیش تعیین شده بود، و یا این حرکت صرفاً برای گریز از بیعت بود و با پیش آمدن حوادث در هر مرحله ای امام حسین(ع) تصمیم می گرفتند چه واکنشی نشان دهند؟
1- حرکت امام از مدینه در حقیقت یک تاکتیک تبلیغاتی بود که امام حسین(ع) آن را تدارک دیده بود. و آنچه از هجرت می خواست که همان رسوا کردن بنی امیه وخصوصاً یزید، نائل گردید. در محتوای این هجرت امتناع از بیعت نیز نهفته است.
2- حرک امام حسین(ع) از مدینه در اثر ترس و به عنوان فرار از بیعت نبود ، چون اگر هدف حضرت فرار از بیعت بود مثل عبدالله بن زبیر از بیراهه می رفت. حال آنکه امام حسین(ع) از همان جاده عمومی و راه معمولی استفاده کرد و به مکه مهاجرت نمود. لذا هنگام خروج از مدینه فرمود:
لا و اللهِ لا اُفرِقُهُ حتّی یقضِیَ اللهُ ما هُوَ قاضٍ
((نه بخدا سوگند مسیر عمومی را ترک نخواهم کردتا خداوند به خواسته خود تحقق بخشد.))
3-
امام حسین(ع) عقل و فکر و تدبیرش ، عصاره ای از عقل و فکر و تدبیر رسول خدا(ص) بود که ممکن نیست بدون نقشه صحیح و برنا مه ی دقیق دست به اقدامی بزند.بلکه تمامی طرحهای حسین بن علی(ع) بر اساس یک طرح کلی و از پیش تهیه شده بود، که از یک طرح عاقلانه و حساب شده بر گرفته بود.
4- هنگامی که امام حسین(ع) از طرف ولید استاندار مدینه احضار می شود،می گوید که یقیناً خبر مرگ معاویه است.
این بدین معنا است که امام حسین(ع) آگاه از تمام مسائلی است که حتی در شام می گذرد و خود را آماده عکس العمل و واکنشی جدید می کند.
بنابراین امام حسین(ع) طرح و نقشه ای کلّی داشته و بر آن اساس حرکت می کند.
آیا امام حسین(ع) دستور خصوصی داشت؟
یکی از مواردی که مهم است پیرامون حادثه کربلا بحث و گفتگو شود این است که:
آیاحرکت امام حسین(ع) معلول یک دستور خصوصی بود که در خواب یا بیداری به آن حضرت الهام شده بود یا این که اینطور نبود؟
آنچه که معمولاً گویندگان به آن دامن می زنند و می خواهند به خیال خودشان مقام امام حسین(ع) را بالا ببرند می گویند: سیدالشهداء دستور خصوصی داشت.
ولی در حقیقت اگر این گونه مطالب گفته شود نه این که مقام امام حسین(ع) را بالا نبرده ایم بلکه اهمیت و قداست قیام حسینی را لکه دار کرده ایم.چون:
اولاً: اگر سیدالشهداء دستور خصوصی داشت، نمی شود او را مقتدا و امام تلقّی کنیم و نمی توانیم برای امام حسین(ع) ((مکتب)) قائل شد.
ثانیاً: خود امام حسین(ع) در آن خطبه معروف خودش که در منزل ((بیضه)) خطاب به سپاهیان ((حُر)) ایراد کرد دستور خصوصی بودن را باطل می داند و می فرماید:
((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.))
((مردم! پیامبر خدا فرمود: هر مسلمانی با سلطان زور گویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند با سنت و قانون پیامبر از درِ مخالفت در آمده و در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و دشمنی در پیش می گیرد ولی او در مقابل چنین سلطان با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت ننماید بر خداوند است که این فرد را به محل همان طغیانگر و آتش جهنم داخل کند...))
و در خطبه معروف دیگرش پس از ورود به کربلا می فرماید:
اَلا تَرَونَ اِلَی الحَقِّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ اِلَی الباطِلِ لا یُتَناهی عَنه ُلِیَرغَبَ المُؤمِنُ فی لِقاءِ الله
((آیا نمی بینید که نه به حق عمل و نه از باطل رو گردانی می شود، شایسته است که در چنین محیط ننگین، شخص با ایمان و با فضیلت، فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد.))
یعنی وظیفه هر مومنی چنین بود، نه فقط وظیفه امام حسین(ع) از آن نظر که امام بود.
ثالثاً: اگر امام حسین(ع) با راهنمایی مستقیم فرشته حرکت کرده باشد معنا یش این است که با عقل و تشخیص خودش قادر نبود وظیفه خود را تشخیص دهد.
رابعاً: این که امام حسین(ع) از قول رسول خدا (ص) فرمود:
اِنّ الله شاءَ اَن یراک قتیلاً. مراد مشیت تشریعی مخصوص نیست بلکه مراد مشیت تکوینی است. یعنی: این چیزی است کهشامل همه مسلمین می شود نه این که اختصاص به امام حسین(ع) داشته باشد.
بنابر این؛ حرکت امام حسین(ع) از دستورات کلّی اسلام بود که خودش استنباط و استناج کرده بود، که با رأی روشن و صائب خودش اقدام کرد.
آیا امام حسین(ع)وعده بیعت داده بود؟
آنچه از بررسی تاریخ نهضت اباعبدالله(ع)بدست می آید این است که:حضرت هرگز پیشنهاد صلح یا بیعت با یزید را نداده است. آنها فقط از امام حسین(ع)یک رأی می خواستند و آن رأی بیعت بود اما حضرت همه رنجها و سختی ها را تحمل کرد و تن به شهادت خود و یارانش داد ولی دست بیعت به سوی یزید و یزیدیان دراز نکرد. و در حقیقت تمام فاجعه کربلا برای این بود که امام حسین(ع)با یزید بیعت نکرد.سخنان امام حسین(ع)از مدینه تا کربلا گواه و دلیل بر عزم راسخ و تصمیم قاطع و خلل ناپذیر آن حضرت دارد:
1-در پاسخ عمر اطرف
وقتی که امام حسین(ع)مخالفت خود را با بیعت از یزید اعلان کرد،و تصمیم مهاجرت از مدینه به مکه را گرفت؛عده ای به عنوان خیر خواهی و در اثر علاقه ای که به حفظ وجود امام(ع)داشتند به حضرت پیشنهاد سازش با یزید را دادند. یکی از آنان عمر اطرف فرزندِ امیر المومنین(ع)و برادرامام حسین(ع)بود.
امام حسین(ع)در جواب عمر اطرف می فرماید:
واللهِ لا اَعطیِ الدّینّهَ مِن نَفسی اَبَداٌ
بخدا قسم من هیچگاه زیر بار ذلت نخواهم رفت.
2-در پاسخ محمد حنیفه
امام حسین(ع)در پاسخ محمد بن حنیفه یکی دیگر از فرزندان امیرالمومنین(ع)فرمود:
یا اَخی!لَو لَم یَکُن فِی الدُّنیا مَلجأٌ وَ لا مَأوی لَما بایَعتُ یزیدَ بن معاویه
((ای برادرم!اگر در این دنیای وسیع،هیچ پناهگاه و مأوایی نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.))
3-در پاسخ مروان بن حکم می فرماید:
((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.))
((
اینک که مسلمانان به حاکمیت مانند یزید گرفتار شده اند باید فاتحه اسلام خوانده شود، چون من از جدّم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود)):خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید بکشید. ولی مردم مدینه او را در عرشه ی منبر پیامبر(ص) دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنها را به یزید فاسق(که بدتر از معاویه است)مبتلا و گرفتار ساخته است))
4-خطاب به ولید بن عتبه استاندار مدینه فرمود:
یزیدُ شاربُ الخَمرِ وَ قاتِلُ النَّفسِ المُحتَرَمَهِ مُعلِنٌ بِالفِسقِ وَ مِثلی لایُبایِعُ مِثلَهُ
((یزید مردی شرابخوار و قاتل افراد بی گناه و علناً مرتکب فسق و فجور می گردد؛ و من هرگز باچنین مرد فاسقی بیعت نخواهم کرد.))
5-درگیری سپاه یزید با امام حسین(ع)
آن جنگ و خونریزی،دلیل محکم و روشنی است به عدم انصراف امام (ع) از مبارزه.
6-در پاسخ قیس بن اشعث
امام حسین(ع)در سخنرانی خود در روز عاشورا،برای چندمین بار موضع خویش را بر عدم بیعت،بیان می کند و در جواب قیس بن اشعث می فرماید:
لا وَاللهِ لا اَعطیهُم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اَفِرُّ مِنهُم فِرارَ العَبیدِ
((نه! به خدا سوگند نه دست ذلت در دست آنان می گذارم،و نه مانند بردگان از صحنه جنگ از برابر دشمن فرار می کنم.))
این سخنان از جانب امام حسین(ع) بیانگر عدم بیعت با یزید است و تاریخ گواه است که امام حسین(ع)نه پیشنهاد صلح و نه وعده بیعت به یزید داده است. فقط امام حسین(ع) در 28ماه رجب سال شصت هجری جهت بیعت با یزید که ولید مجری آن بود برای گرفتن تصمیم، وقت و مهلت خواست ولی همان شب امام(ع) به مکّه هجرت کرد.
اگر یزید از امام حسین(ع)تقاضای بیعت نمی کرد باز امام حسین(ع) قیام می کرد؟
بعضی معتقدند که اگر یزید از امام حسین(ع)تقاضای بیعت نمی کرد، حضرت دست به قیام نمیزد؛ همانطور که در زمان معاویه قیام نکرد؛چون معاویه از امام حسین(ع) تقاضا بیعت نکرده بود.طرفداران این نظریه تمسک به سخن امام حسین(ع)که در جواب نامه معاویه فرمود:
و ما اُریدُ لَکَ حَرباً و لا عَلَیکَ خِلافاً
من تصمیم جنگ و مخالفت با تو را ندارم.
وفرقی هم بین حکومت معاویه ویزید نیست.لذا اگر یزید از امام حسین(ع)تقاضای بیعت نمی کرد امام دست به قیام نمی زد.
درپاسخ به شبهه فوق باید گفت:میان دو حکومت از نظر شرائط قیام فرق؛است چون:
اولاً:حکومت یزید،حکومتی نوبنیاد بود که سکوت در مقابل آن جایز نبود بر خلاف حکومت معاویه.
ثانیاً:حکومت معاویه گر چه یک حکومت بی دین بود اما معاویه شخصی بود که عاقلانه و با یک سیاست خاصی حکومتداری می کرد بر خلاف یزید که یک شخص متظاهر به فسق و شراب خواری بود که همیشه در حالت مست به سر می برد.
ثالثاً:امام حسین(ع)در سخنان خود بین حکومت یزید و معاویه تفاوت قائل بود. بعنوان نمونه:
وقتی یزید به حکومت می رسید در جواب پیشنهاد مروان بن حکم که پیشنهاد بیعت به امام(ع)با یزید را می دهد می فرماید:
((عَلَی الاسلامِ اَلسَّلامِ اِذا بُلِیَتِ الاُمَّهُ بِزاعٍ مثل یزید))
اینک که مسلمانان به فرمانروایی یزید گرفتار شده اند باید فاتحه اسلام را خواند.
و همچنین خطاب به استاندار مدینه در اوصاف یزید می فرماید:
((یَزیدُ رجلٌ شارِبُ الخَمرِ وَ قاتِلُ النَّفسِ المُحتَرَمَهِ مُعلِنُ بِالفِسقِ و مِثلی لا یُبایِعُ مِثلُهُ))
((یزید مردی است شراب خوار که دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده، او شخصی است که حریم دستورات الهی را در هم شکسته است و علناً در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد.))
رابعاًً:امام حسین(ع) هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه در وصیتنامه معروف خود،انگیزه قیام و مبارزه و علت مخالف خود با یزید بن معاویه رابیان نمود.
بعد از گواهی به توحید و نبوت و معاد فرمود:
((من بخاطر خود خواهی و خوشگذرانی و فساد و ستمگری از مدینه خارج نمی شوم بلکه هدف من اصلاح مفاسد در امت جدم رسول خدا(ص)و امر به معروف و نهی از منکر،و زنده کردن راه و رسم جدم رسول خدا(ص)و پدرم علی بن ابیطالب (ع)است.))
با این توصیفات،ولو این که یزید بیعت نمی کرد حضرت از باب امر به معروف و نهی از منکر که در سخنانش به وضوح دیده می شود قیام می کرد.
و اگر امام حسین(ع)در زمان معاویه دست به قیام نزد بخاطر این بود کهامام(ع)منتظر یک زمان مناسب بود که با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید،زمینه قیام فراهم گردید.لذا امام(ع) اختلاف خود را با دستگاه یزد تنها با یزید نمی بیند.
چرا امام حسین(ع)از طریق اعجازحکومت یزید را سرنگون نکرد؟
یکی از شبهات پیرامون حماسه کربلا این است که می گویند : چرا امام حسین(ع)با آن عظمتی که در پیشگاه خداوند داشت از طریق معجزه و خارق العاده حکومت یزید را از بین نبرد؟
در پاسخ باید گفت که : پیامبر یا امام در تمام کارها مثل سایر مردم عمل می کنند و امور زندگی و سیاسی خود را از طریق عادی و معمولی به پیش می برند . پیامبر یا امام فقط در مورد اثبات نبوّت یا امامت خویش دست به اعجاز می زنند و از طریق غیر عادی که افراد دیگر ناتوان از انجام آن هستند اقدام می کنند .
اگر پیامبر یا امام در غیر این مورد از طریق اعجاز عمل نمایند،حجت بر انسان ها تمام نمی شود و هیچگونه برتری بر سایر انسانها پیدا نمی کنند.
آيا يزيد قصد كشتن امام حسين(ع) راداشت يا قصدش فقط اين بود كه ازامام حسين(ع)بيعت بگيرد؟
يزيد درصدد اين بود كه يك امتياز از امام حسين(ع)بگيرد، لذا از ابتداي دوره حكومت خود جهت اخذ بيعت از امام حسين(ع)،نامه اي به فرماندار مدينه مي نويسد كه از حسين و عبدالله عمر و عبدالله بن زبير برايم بيعت بگير . لذا اگر امام حسين(ع) بيعت مي كرد ،شايد يزيد كاري با امام حسين(ع)نداشت.
ولي امام حسين(ع) با شناختي كه از خاندان بني اميه داشت و وضع موجود طوري بود كه از اسلام خبري نبود، اين يك امتياز را به يزيد نداد و رأي خود را نفروخت.
بلكه بايد گفت اگر حكومت يزيد احساس مي كرد كه امام حسين(ع) قاطعيت خود را از دست داده و حالت شك و ترديد بدو راه يافته است، هيچگاه حاضر نبود با آن حضرت در گير شود ، زيرا مي دانست كه اين درگيري براي وي سنگين خواهد بود.
اما امام حسين(ع) تا واپسين نفس حاضر براي بيعت با يزيد نشد، زيرا فرزند رسول خدا(ص)آزاد مردي بود كه هرگز مانند بندگان ، خود را تسليم يزيد و ابن زياد نمي كرد، اما آيا سرپيچي از بيعت با خليفه وقت جرم محسوب مي شد؟آيا در زمان علي(ع)تعدادي كه با حضرت بيعت نكردند حضرت آنان را به قتل رساند؟
پس بيعت نكردن با خليفه وقت در اسلام سابقه داشته و كيفر آن هم قتل نبوده است.
چرا ائمه(ع)دستور به زنده نگه داشتن حماسه عاشورا داده اند؟
از روايات چنان استفاده مي شودكه ائمه اطهار(ع)زيارت سيدالشهدا را امر حياتي مي دانستند.ولذا در سفر حج عدم خوف جاني را شرط جوب مس شمردند،ولي نسبت به زيارت امام حسين(ع) هرچه خوف وترس زيادتر مي شدوممانعت دشمن بيشتر مي گشت،ائمه اطهار(ع)ثواب زيارت رانزد خدا بيشتر مي دانستند ومردم را بيشتر تشويق به زيارت مي نمودند.اين نسبت مگر اين كه ائمه(ع)براي زيارت درآن زمان،تقدم موضوعي قائل بودند يعني:بقاي حج و زيارت خانه خدا رادر چنين موقعي وابسته به زيارت حسين بن علي (ع)مي دانستند.
لذا يكي از آثار مهم نهضت امام حسين(ع)اين است كه هنوز بيش از چهارده قرن مردم به ياد امام حسين(ع) در عزاي او مجالس مي گيرند و وقتها و پولها و نيروها و انرژي هامصرف مي كنند.
حال بايد ديد كه علت چيست ائمه(ع)تأكيد بر زنده نگه داشتن عاشورا داشتند؟
1-داستان كربلا هميشه به صورت يك مكتب تعليمي وتربيتي زنده بماند.
حادثه كربلا براي ما مردم،يك حادثه بزرگ اجتماعي است.يعني:در تربيت،خلق و خوي ما اين حادثه اثر دارد.حادثه اي است كه خود بخود بدون اين كه هيچ قدرتي ما مردم را مجبور كرده باشد،ميليونها نفر و ميليونها ساعت از وقت خودمان را براي استماع و گفتن قضايا مربوط به آن صرف مي كنيم.
قرآن مي فرمايد:
(يَتْلُوا عليهم اياتِهِ و يُزَكّيهِمْ ويُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ و الْحكمهَ)
2-تحسين شجاعتها و فذاكاري هاي امام حسين(ع)و يارانش كه براي زنده نگه داشتن درخت اسلام از جان خود گذشتند.
3-تقدير از شهدا وشهادت كه مقام بزرگي در اسلام دارند.
چرا امام حسين(ع)مانند پدرش حضرت علي (ع) سكوت نكرد؟
اولاً:سازش وسكوت در برابر يزيد با سكوت در برابر خلفاي سه گانه متفاوت است.
زيرا،خلفاي سه گانه قمارباز،شرابخوار و زنازاده نبودند،ولي يزيد قمار باز،شرابخوار وزنا زاده بود وهرعمل خلافي كه يك مسلمان نبايد انجام دهداو مرتكب مي شد.بنابراين سكوت دربرابر چنين فردي موجب مي گرديد كه حكومت وي بعنوان حكومت اسلامي مشروعيت پيدا كند وعدالت،حقانيت،شهامت وهمه اصول اسلامي زير سوال مي رفت.
ثانياً:بين زمان علي(ع)باامام حسين(ع)سالها فاصله است.اگر حضرت علي (ع)در آن موقع دست به شمشير مي زد و قيام مسلحانه را بر عليه خلفاء ترتيب مي داد،مسلمانان تازه مسلمان به شبهه مي افتادند و از عقيده خود بر مي گشتند و دشمنان اسلام از يهود ونضاري ومشركين كه منتظر وقت بودند فرصت را غنيمت شمرده واساس اسلام را در هم شكسته و اثري از قرآن ودين باقي نمي گذاشتند. لذا بر امير المومنين(ع)لازم بود كه براي حفظ دين از خلافت ظاهري صرف نظر نمايند.
ودر حقيقت سكوت علي(ع)و صلح امام حسن مجتبي(ع) و قيام امام حسين(ع)مكمل همديگر بودند.
فلسفه قيام امام حسين(ع)چه بود؟
1-نجات اسلام
اين كه امام حسين(ع)قيام كرد و اهداف و فلسفه آن چه بود،درست مثل اين است كه بگوييم:
چرا پيغمبر اكرم(ص)در مكه قيام كرد وبا قريش سازش نكرد؟ويا چرا علي(ع)اينقدر رنج حمايت پيغمبر را در بدر وحنين واحد واحزاب وليله المبيت متحمل شد؟ياچرا ابراهيم(ع) يك تنه در مقبال قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟چرا موسي(ع)درحالي كه جز برادرش هارون كسي را نداشت به دربار فرعون رفت؟
بايد گفت:همه اينها به خاطر نجات اسلام،كسب مقامات عالي انسانيت،برقراري تو حيد وحكومت الله عدل، آزادي ورفع ظلم واستبداد بود،نه به خاطر جاه ومقام ويا تحصيل ثروت!
پس امام حسين/همان راهي را رفت كه انبياء/رفتند.واعتراض به اينكه امام حسين/ چرا فداكاري كرد و تسليم نشد و حفظ جان نكرد،اعتراض به همه انبياء و اوليا است.
در نتيجه يكي از فلسفه قيام امام حسين/ نجات اسلام بود كه خود فرمود:
(علي الاسلام السلام)
((اگر قيام نكنم فاتحه اسلام خوانده شده است))
2-ابطال حكومت يزيد
حكومت يزيد مانند حكومت پدرش معاويه ثابت ومحكم نبود.چون اكثر افراد با حكومت يزيد مخالف بودند وخودشان را برتر وبهتر از او مي دانستند.
3-ازبين بردن سب ولعن علي(ع)
يزيد از ابتدا حكومت خودش را بر لعن وسبّ علي(ع)پايه گذاري كرد.تنها راهي كه امام حسين(ع)مي توانست با اين خرافات مبالرزه كند همان قيام بود.درنتيجه فلسفه قيام امام حسين(ع)از بين بردن سب ولعن علي(ع)بود.اگر امام حسين(ع)بيعت مي كرد ناچار بود وفا كند.واين خود،امضاءنيت سيّئه يزيد بود و براي نسل هاي آينده مورد قبول واقع مي شد.
4-ايجاد حكومت عدل
ازجمله فلسفه قيام امام حسين(ع)ايجاد حكومت دادگري وريشه كن كردن ظلم وستم در جامه بود.
امام حسين(ع)قيام كرد تا انسانها را از گناه،بي عدالتي،ظلم و ستم نجات بخشد.اين است كه پيامبر اكرم(ص)در باره امام حسين(ع)مي فرمايد:
(اِنَّ اْلحُسينَ مِصْباحُ الْهُدي وسَفينَهُ النّجاهِ)
((بدرستي كه امام حسين(ع)چراغ هدايت وكشتي نجات است))
5-امام حسين(ع)مي دانست چه اين كه با يزيد بيعت وصلح كند و چه زير بار بيعت نرود كشته خواهد شد.
زيرا برادرش امام حسن(ع)با توجه به اينكه با معاويه صلح كرده بود،ولي معاويه بوسيله زهر،حضرت را به شهادت رساند.يزيد نيز از فرزندان ناپاك آن جنايتكار بود كه همان راه پدر را در پيش خواهد گرفت.
به هر حال كشته شدن امام حسين(ع)بدست يزيد حتمي بود و دراين باره ترديدي نيست.
لذا حضرت براي اينكه خون پاكش تبديل به يك نهضت جاوداني گردد وبه مردم جهان بفهماند كه هيچ موقع تن به ذلت وخواري ندهند و زير بار ستمگران نروند،قيام كرد ودر اين راه به شهدات نائل گرديد.
6-حذف موروثي بودن خلافت از خاندان بني اميه
از جمله فلسفه قيام امام حسين(ع)از بين بردن خلافت موروثي از خاندن بني اميه بود.
امام حسين(ع)ديد كه با خلافت يزيد اصل وراثت خلافت در خاندان بني اميه عملي مي شود وممكن است اگر قيام نكند به يك امر سنتي تبديل شود.